دی داد

موقعیت:
/
/
مادرِ خشونت (232-004)
راهنمای مطالعه

برچسب و دستبندی نوشته:

نویسنده: دی داد

1395-03-06

مادرِ خشونت (232-004)

در سال های مدرسه هنگامیکه من خود در اوایل نوجوانی بودم، پسر چاق و درشت هیکلی در شیفت عصر مدرسه ای که در آن درس می خواندم، مشغول به تحصیل بود. پسرک چهره اش پوشیده بود از جوش های بلوغ و علیرغم ظاهر ترسناک و اندام بزرگش، صدای بسیار نازکی داشت جوریکه مرا یاد کودکان خردسال می انداخت.

بعضا پیش می آمد که در راه مدرسه که کوچه ای دراز و نسبتا باریک بود، دیگر بچه ها وی را اذیت و آزار می کردند و او نیز با آن صدای بچه گانه اش به دفاع از خود می پرداخت. هر زمان که او را می دیدم، احساس ترحم عجیبی نسبت به وی در دل خود حس می کردم. چند باری شخصا شاهد بودم که که وی را ناخواسته درگیر برخوردهای فیزیکی کردند و او را شدیدا مورد ضرب و شتم قرار دادند. هنوز صحنه ای را به یاد می آورم که پسر ورزیده ای به شکم چاق و شل وی لگد می زد و او نیز در حین دفاع از خود چیزهایی می گفت که شبیه به جیغ زدن های دختربچه ها می نمود.

همیشه دلم می خواست که با وی رابطه برقرار کرده و او را از تنهایی درآورم اما پسرک همواره مضطرب بود و تند تند سر خود را به طرفین می چرخاند تا مطمئن شود که مزاحمی در اطرافش نیست و این، نزدیک شدن به وی را سخت تر می کرد. وقتی روزی بالاخره خود را به بهانه ای به وی رساندم، احساس کردم که قلبش تند تند می زند. با وی طرح دوستی ریختم و در همان جلسه ی اول به وی غیرمستقیما فهماندم که می تواند در کنار من احساس آرامش کند.

به یاد می آورم که کتونی های سفید، بزرگ و کثیفی به پا داشت که با شلوار پارچه ای مدرسه ظاهر نامتناسبی را برایش رقم زده بود. هنگامیکه در کنارش قدم می زدم، احساس عدم امنیت در تک تک سلول های بدنش موج می زد. با هم قدم می زدیم که ناگهان ملخ بسیار بزرگی سر راه ما بر روی زمین ظاهر گشت و او وحشیانه بدون هر گونه عاطفه ای آن را لگد کرد. وقتی در قبال این حرکت ظالمانه از وی سوال کردم با اضطراب چیزهای بی ربطی گفت که به خاطر ندارم، اما حالا می فهمم که چگونه خشونت، خشونت می زاید، آن هم بشکلی اجتناب ناپذیر!

امتیاز شما به این نوشته

0

0

اشتراک در
اطلاع از
guest
3 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
س.ح
س.ح
8 سال قبل

که معمولا بازخورد این خشونت ها بر افراد یا موجودات ضعیف تر از خود ترتب دارد….

sam
sam
8 سال قبل

قطعا خشونت خشونت می آفریند و خشن ترین ها همان قربانیان خشونت هستند.
عجیب نیست وقتی همسر نو عروس چنگیز مغول را دزدیدند و بعد مدتها با دو بچه بهش برگرداندند او هم تصمیم گرفت همین کار رو با همه دنیا بکنه.

sam
sam
8 سال قبل

از مظلوم و از ترسو باید ترسید.