دی داد

موقعیت:
/
/
این جهان است که محدود است، نه زبان! (214-004)
راهنمای مطالعه

برچسب و دستبندی نوشته:

نویسنده: دی داد

1395-03-06

این جهان است که محدود است، نه زبان! (214-004)

آدمی با جهان اطراف خویش مواجه می گردد و بمدد حواس خود این جهان را تجربه می کند. مغز بشری بنحوه ای ساخت یافته است که نتایج حاصل از این تجربیات را بشکلی کدگذاری شده در بخش هایی پراکنده از خود که شاید تحت نام حافظه بتوان آن ها را رسته بندی کرد، ذخیره می کند و از آنجاییکه بقای آدمی در جامعه تحقق یافته است، لازم می بیند که این صُوَر حافظه مدار خود را با سایر آدمیان به اشتراک گذارده و در راستای این مهم از امکان زبان بهره جوید.

زبان یک رفتار است و از آنجایی بتوسط انتخاب طبیعی ترجیح داده شده و انتخاب گشته است که توانسته به بقای گونه ی آدمی در جهان کمک رسان باشد. زبان تصویری از واقعیت است، دقیقا همانند یک تابلو نقاشی.

دقیقا به همان شکلی که هیچ تابلو نقاشی دقیقا منطبق بر خود سوژه ی نقاشی نیست، هیچ جمله ای نیز نمی تواند حقیقت جهان را در خود منتقل کند، اما آدمی چاره ای ندارد که از همین ابزار ضعیف برای به چنگ انداختن حقیقت بهره جوید زیرا برای بقای تضمین شده به حقیقت جهان پیرامون نیازمند است اما نباید فراموش کرد که محدودیت ابزار نقاشی از محدودیت دست بشری در ساخت آن نشات گرفته و این یعنی دست محدود است که قلم مو محدود می سازد و نه بالعکس!

جهان-در-خود از جنس زبان نیست، اما جهان-برای-ما یک پدیده ی زبانی می باشد، بعبارتی می توان گفت که ساحت نامنا (ذوات معقول کانتی) یک عالَم غیرزبانی و ساحت فِنامنا (پدیدار) یک عالَم زبانی است بشرطیکه بخواهیم به این عالَم فکر کرده، آن را شناخته و یا اینکه در رابطه با آن با دیگران گفتگو کنیم.

زمانیکه پدیده را فقط تجربه می کنیم، نفس تجربه ی پدیدار، اتفاقی غیرزبانی است، اما هنگامیکه پدیده را به یاد می آوریم یا اینکه به دنبال شناخت حقیقتِ پسِ آن هستیم به آن رنگ و لعاب زبانی می دهیم بعبارتی قصد می کنیم که آب اقیانوس حقیقت جهان را با ظرف زبان از نقطه ای به نقطه ی دیگر برسانیم و در این اثناست که شکل ظرف زبان را بر ماهیت ذاتی این حقیقت، هرچند به شکل موقتی تحمیل می کنیم.

حقیقت سُلب و جامد نیست، بلکه مسئله ای سیال است. حقیقت محصول نهایی برهم کنش های سوژه ی شناسا با اُبژه های مورد شناسایی است و این برهم کنش ها همگی ماهیتی زبان شناختی دارند زیرا سوژه در حین شناسایی ابژه مستقیما با خود ابژه سر و کار ندارد، بلکه با تصویری زبان شناختی از آن که در نزد خود نگه داشته سر و کار دارد.

هرگونه نظریه پردازی در راستای شناخت جهان بنوعی تلاشی است در جهت زبانی کردن جهان و بعبارتی از شکل انداختن آن! زبانی کردن جهان در جهت شناخت آن یعنی شکل دادن به آن به فراخور مقتضیات زبان یعنی جا دادن جهان در قالب زبان و از ریخت انداختن آن.

ویتگنشتاین بر این باور بود که زبان محدودیت هایی دارد و در رابطه با مسایل ماورای این محدودیت ها می بایست سکوت کرد، من در این جا قصد دارم که این جمله را اصلاح کنم: “جهان در تمامی جهات برای زبانی شدن با محدودیت هایی مواجه است که اگر بخواهیم در مقابل این محدودیت ها سکوت کنیم، همگی مان کر و لال خواهیم بود!” آدمی نمی تواند تمامی تجربیات خود را زبانی کند.

نمی توان رنگ آبی را برای یک فرد نابینا توصیف کرد. ما فقط می توانیم با زبان از آن چیزهایی سخن بگوییم که شنونده نیز آن را بشکلی مشابه تجربه کرده باشد، پس عملا زبان بیانگر تجربیات نیست بلکه زنده کننده و بنوعی القا کننده ی آن ها در طرف مقابل است و محدودیت هایی که در این مسئله مشاهده می گردد، ریشه در محدودیت های جهان دارد زیرا زبان خود بخشی از جهان است.

زبان اثری از راه دور دارد دقیقا همانند ماشین های فکس! برگه ی کاغذی از اینجا در ماشینی آن سر دنیا القا می گردد. این بدان معنا نیست که برگه خود از خلال سیستم ها منتقل می گردد، بلکه تصویر آن به ماشین مقابل القاء شده و آن ماشینِ دیگر، خود آن را ترسیم می کند.

استفاده از زبان برای انتقال حقیقت جهان نیز به همین شکل القایی است نه انتقالی و این بخاطر محدودیت جهان است و نه محدودیت زبان! پس نتیجتا اینکه محدودیت های زبان ریشه در محدودیت های جهان دارد و بعبارتی علت محدودیت های زبان، کیفیات جهان است.

آیا به این علت که ما نمی توانیم قلم مویی داشته باشیم که با آن تصاویری صد در صد واقعی نقاشی کنیم، می بایست نقاشی کردن را فراموش کنیم؟! خیر! ما حتی اگر این قلم موی جادویی را می داشتیم، دستانمان یارای خلق چنین نقاشی هایی را نمی داشت. محدودیت ما در طراحی تصاویر واقعی ریشه در محدودیت دستمان ما دارد، بر همین منوال، محدودیت زبان ما در خلق تصاویری حقیقی از جهان، ریشه در محدودیت مغز ما و بعبارتی ریشه در محدودیت جهان ما دارد (بعبارتی جهان ناقص تر از آن است که تصویری حقیقی و کامل در آن یافت شود).

برای اینکه بتوان به درکی از معنای پس جملات زبانی رسید، علاوه بر خودِ جملات، ما به ظرف محتوی آن جملات نیز نیازمندیم که این ظرف لزوما خود متن نیست بلکه حتی می تواند یک موقعیت فیزیکی بیرونی (حاشیه ی متن) باشد. مثلا عبارت “شیرِ شیرین” که می تواند دلالت کننده بر چند ده معنای مختلف باشد، اگر بتوسط گوینده ای در یک ظرف اجتماعی خاص ادا شود (مثلا آشپزخانه) احتمالا برای مخاطب مفهوم تر خواهد بود.

این یعنی اینکه معنای یک جمله عبارت است از مجموعه کاربردهای آن در ظرف های اجتماعی (اَشکال زندگی) گوناگون. هر جمله ای در هر ظرفی کاربردی متفاوت دارد و این ظرفِ ادا شدن جمله است که معنای آن را مشخص می کند. معنای یک جمله نسبی ظرف آن است و این باز بطریقی دیگر از محدودیت های جهانِ زبانی یا زبانِ جهانی پرده برمی دارد.

یکی از مهمترین کارکردهای زبان، مقوله ی دلالت است ولی این دلالت، دانشی را در طرف مقابل بوجود نمی آورد. این دلالت صرفا انتقال اطلاعات است. این خود طرفِ مقابل (شنونده) است که پیش از گفتگو می بایست صور مدلولی را نزد خود از خلال تجربه ذخیره کرده باشد. نتیجه اینکه زبان صور مدلول ها را در خلال دلالت ها انتقال نمی دهد، بلکه صرفا به آن ها رجوع می کند.

امتیاز شما به این نوشته

6

0

اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سرباز ایرانشهر
سرباز ایرانشهر
10 ماه قبل

استفاده‌ی بسیار بردم. سپاسگزارم. فرازهای بسیار دلچسبی در این متن خواندم.